تاج السلطنه

17

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )

مملكت و ترويج زراعت و فلاحت مىشد ، چقدر امروز به حال ما مفيد بود ؟ و در عوض اينكه من در اين تاريخ از گربه‌ى او مجبور شده صحبت مىنمايم ، از رعيت‌پرورى ، معارف‌طلبى ، كارهاى عمده‌ى سلطنتى مىنوشتم چقدر با افتخار بود ؟ [ 16 ] و اگر مىتوانستم او را در عوض بدبخت ، خوشبخت بنگارم ؛ چه ميزان در اين ساعت قلبم مسرور بود ؟ افسوس ! اى معلم عزيز من ! كه در آن عصر و زمان ، تمام غرق غفلت بوده و بويى از انسانيت به مشامشان نرسيده ، و به قدرى آلوده به رذائل و بدىها بودند كه در قرن‌ها خرابى به يادگار گذاشته‌اند كه اصلاح‌پذير نيست . درهرحال ، ناچار بايد دوباره شروع كنم به قصه‌اى كه تعجب از حكايت گربه ندارد . و پس از اينكه عزت و سعادت اين گربه‌ى بيچاره به سرحد كمال مىرسد ، خانم‌ها كه شوهر عزيز خود را هميشه مشغول به او مىبينند ، به واسطه‌ى رشك و رقابت ، به وسايلى كه مخصوص به زن‌ها است متوسل ، و با پول‌هاى گزافى كه خرج مىكنند ، گربه‌ى بدبخت را دزديده و در چاه عميقى سرنگون مىسازند و اين يك دلخوشى را هم از پدر تاجدار بيچاره‌ى من منع مىنمايند . در اينجا ، لازم است كه به شما بنويسم و در واقع نصيحتى به شما بدهم . و آن اين است كه : شخص حسود هميشه در زحمت ؛ و به واسطه‌ى همين عيب ، در تمام دوره‌ى زندگانى محبوس و سرگردان است . به خاطرم آمد در يكى از رمان‌هايى كه خوانده‌ام ، قصه‌ى دو نفر دوست را مىنويسد ؛ اينجا لازم است شرح بدهم . دو نفر دخترى كه در طفوليت باهم در مدرسه دوست و انيس بوده ، تقريبا خويشى نزديكى هم باهم داشته‌اند ، به عزم سياحت به ممالك روسيه مىروند . و اين دو دختر هر دو متمول و خوشگل بوده‌اند . در يكى از شهرهاى قشنگ روسيه اقامت نموده ؛ روزها را در گردش و تفريح ، شب‌ها را در تئاترها و باله‌ها مىگذرانيده . و به قدرى اين دو دختر باهم متحد و يگانه بوده‌اند ، كه يك روح در دو بدن . از قضا ، يكى از اين دخترها به جوان نجيبى عاشق و آن جوان هم به اين دختر مايل مىشود و قرار ازدواج مىدهند . دختر ديگر و دوست صميمى از اين مسئله در درياى رشك و حسد غوطه‌ور و در بحر فكرت و اندوه مستغرق مىگردد . تا اينكه ، قرار مراجعت به وطن خود مىدهند كه در آنجا عروسى نمايند . در مراجعت ، دختر حسود مىبيند كار تمام و معشوقه به كام او شده است . درصدد مسموم كردن جوان برآمده ، او را مسموم مىنمايد . اين مرگ ناگهانى ، باعث سوء ظن اهالى شده و حكومت اين دو دختر را دستگير مىكند . پس از اقرار به تقصير ، دختر بيچاره‌ى حسود را به حكم قانون در حبس ابدى مؤبد مىنمايند . [ 17 ] حال انصاف بدهيد كه : آيا رشك و حسد سزاوار انسان است ؟ انسانى كه اشرف مخلوقات است ، انسانى كه داراى تمام صفات خدايى است ؟ نه ! نه ! و اين نكته نيز فراموش نشود كه : شخص حسود ، هيچ وقت به مقصد نمىرسد . به هرجهت ، پس از مفقود شدن گربه ، حضرت سلطان كمال سختى را مىنمايد ؛ ليكن نتيجه نمىگيرد . گربه مفقود و معدوم ، و ديگر از عالم ارواح رجعتش مشكل . پس ، اين بچه كه با گربه همبازى و مأنوس بوده ، طرف التفات شاهانه واقع و جاى